تبليغاتX
عشقولانه
از كعبه و بتخانه، تا مسجد و ميخانه، مقصود خدا عشق است، باقي همه افسانه!!!

هر آغازي را پايانيست، هر درودي را بدروديست، هر وصلي را هجرانيست، هر بهاري را خزانيست، هر تولدي را مرگيست و ...
وتنها چيزي كه مي ماند خاطرات خوب و بد است، و كارهاي نيك و بد ماست.
اين وبلاگ هم با تمام خوبيها و بديهايش در همينجا به پايان كار خود رسيد.
اما دوستيها و مخصوصا عشق كه موضوع اصلي اين وبلاگ بود هميشه و هميشه پابرجا خواهد بود.
مهم نيست كه ديگر وبلاگ من يا خود من نباشم، مهم اين است كه هميشه شما دوستان خوب و هميشه وفادارم در يادم خواهيد ماند.

نه بلبل دارد از بستان جدايي
نه گل دارد خيال بي وفايي
وليكن گردش چرخ ستمگر
زند بر هم رسوم آشنايي

دنيا مال اهلش!!!

راستي آخرين مطلبي كه مي خواستم بگم اين بود كه بازم به اميد خدا دارم مي رم مشهد انشالله،باز هم اربابم من رو طلبيد.قول ميدم اونجا همتون رو دعا كنم.
كسي چه مي دونه؟! شايد يه روزي،يه بار ديگه و يه جاي ديگه همديگر رو تو يه وبلاگ ديگه ديديم.
ِِ"يا علي" و "بدرود"

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:55  توسط ب مثل: بهزاد | 

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت

باغبانا ز خزان بي خبرت مي بينم!!!

از منزل كفر تا به دين يك نفس است

وز عالم شك تا به يقين يك نفس است

اين يك نفس عزيز را خوش مي دار

چون حاصل عمر ما همين يك نفس است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:48  توسط ب مثل: بهزاد | 

غروب شد خورشيد رفت.
 آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت،
 ناگهان ستاره اي چشمک زد،
 آفتابگردان سرش را پايين انداخت.
 آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند!

آفتابگردون

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:27  توسط ب مثل: بهزاد | 

داني که شمع به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شدي!
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد،
گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي!!!

عاشق و معشوق

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 1:31  توسط ب مثل: بهزاد | 
 هيچ وقت
  هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
  امشب دلي كشيدم
  شبيه نيمه سيبي
  كه به خاطر لرزش دستانم
  در زير آواري از رنگ ها
  ناپديد ماند!!!

با خيالت...!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 3:6  توسط ب مثل: بهزاد | 
اول از همه سلام به همه دوستای عزیزم.

ببخشید که خیلی وقته نتونستم آپ کنم.

دلیلش این بود که مسافرت بودم.

و از بس کار داشتم فرصت نکردم بیام نت و آپ کنم.

امیدوارم که من رو ببخشید.

راستی اگه می خواید وقتی آپ می کنم خبرتون کنم- برید از سمت چپ وبلاگم توی خبرنامه عضو بشید. اونطوری راحت می تونم خبرتون کنم.

این عکس و متن هم تقدیم به همه شما:

وقتي...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 1:36  توسط ب مثل: بهزاد | 
پروردگارا!

سرنوشت مرا خوب بنویس،

تقدیری مبارک،

تا هرچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم،

و هرچه را تو زود می خواهی دیر نخواهم.

                                                                   (فرازي از دعاي عرفه)

نيايش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:26  توسط ب مثل: بهزاد | 

سلام مخصوص واسه همه دوستای عزیزم.

همونطور که از کامنتهای بعضی از عزیزانم معلومه. باید متوجه شده باشید که روز گذشته بعنی ۱۱ اردیبهشت روز تولد من بود.

به هر حال از همه عزیزانی که من رو با کامنتهای قشنگشون شرمنده کردند و تولدم رو تبریک گفتند ممنونم.

مطلبی هم که امروز واستون در نظر گرفتم هرچند که به ظاهر به تولد ربطی نداره. اما اگه خوب روش فکر کنید می بینید یه جورایی هم مربوطه. چون بحث مرگ و زندگی یا به عبارتی به دنیا اومدن و از دنیا رفتن دو مقوله جدا نشدنی از هم هستن.

به هر حال امیدوارم که خوشتون بیاد. 

=======================================

امشب‏ ‏‏‏‏‏‏‏مي‏فهمم چرا وقتي كسي جون‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏ده، زنده‌ها براش گريه‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنند. آدما تا وقتي زنده‌اند‏‏، تأكيد‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنم «آدمها» و باز هم تأكيد‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنم: «تا وقتي زنده‌اند»‏‏، وجودشان رو بين همة اونهايي كه دوستشون دارن‏‏، تقسيم‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنن. اونها هم به قسمتشون عادت ‏‏‏‏‏‏‏‏مي‏كنن. وقتي مرگ سرو كله‌اش پيدا‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏شه‏‏، اوني كه بايد بره سفر‏‏،‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏ره و سراغ تك تك آشناها و اون قسمت از دلشو كه تقسيم كرده بود، پس‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏گيره‏. براي همين
«زنده‌ها بعد از مرگ يك نفر‏‏، توي خودشون احساس خلاء‏‏‏‏‏‏‏‏ مي‏كنن.»

عشق معناي تمام هستي!

پس بيايد تا زنده هستيم همديگه رو دوست داشته باشيم و قدر همديگه رو بدونيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:51  توسط ب مثل: بهزاد | 

ما شا خه اي از ايل شقايق هستيم
با دردسر عشق موافق هستيم
از پرده چرا سخن بگويم حاشا
بگذار بدانند که عاشق هستيم

عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:58  توسط ب مثل: بهزاد | 

برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو،
 زيرا که تنها به دنيا آمده اي و تنهااز دنيا خواهي رفت؛
 زيرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت ميکند که ديگر حتي صداي خرد شدن استخوانهايت را هم نخواهي شنيد.
 ولي اگر عاشق شدي؛
  تنها يک نفر را دوست بدار، بخند و گريه کن و قدم بردار 
 

 فقط به خاطر يک نفر

كي گفته كه گل زرد نشون دهنده نفرته؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:59  توسط ب مثل: بهزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرفهايي خواهم زد كه مرا بر سر يك دار بلند خواهد آويخت، كارهايي خواهم كرد كه بگويم:آزادم ... ولي اما ، جشن آزادي خود را ، پشت ديوار قفس ها خواهم گرفت ، آخرين شمع تولد ، آخرين قطره ي باران ، آخرين بوسه ي اصرار كه من آزادم ، آخرين حرف من اين است كه من آزادم . حرفهايي كه مرا خواهد كشت

پیوندهای روزانه
حظور پدربزرگ در جام جهاني
سایت بازارها
دانلود هرجور آهنگي كه دلت بخواد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384

لينك دوستهاي عزيزم
((اين هم يك سري لينك باحال))

اينجا هم باحاله
عشقولانه

تعداد بازديد كل تعداد دفعاتيست كه عزيزان از بعد از ظهر 21 بهمن 1384 به وبلاگ من سر زده اند:
اگه مي خواي به آي دي ياهو مسنجرم پي ام بدي كليك كن
اينجا

اگه مي خواي اينجا رو صفحه خانگي خودت کني كليك كن اينجا!

دوستان عزيزم اگه دوست داريد از آپ ديت كردن وبلاگ و يا هر خبر احتمالي ديگر وبلاگ من مطلع بشيد از طريق زير عضو خبرنامه بشيد